چند سال پیش، در حالی که در فروشگاه پلیاستیشن به دنبال یک بازی سبک و قابل هضم میگشتم، شانس خود را در بازی True Fear: Forsaken Souls امتحان کردم، با وجود اینکه قبلاً چیزی در مورد آن نشنیده بودم. به نظر میرسید که این بازی نوعی گیمپلی ساد و بدون قید و شرط دارد که اغلب با ماجراجوییهای عناوین اشیاء پنهان یا Hidden Object که در آن زمان محبوب بودند، مرتبط است.
همانطور که معلوم شد، در این بازی هیچ جستجوی اشیاء پنهانی وجود نداشت، بلکه معماهای زیادی داشت که همه در یک اثر مرموز روانشناختی در مورد یک زن جوان که گذشته تاریک خانوادهاش را کشف میکند، گنجانده شدهاند. من ناخواسته راهی را آغاز کرده بودم که تا چند سال بعد به پایان نمیرسید، زمانی که سهگانهای که تقریباً یک دهه قبل آغاز شده بود، سرانجام تکمیل شد و حتی بیشتر از همان معماها و موانع جادهای را با کلیشههای ترسناک فیلمهای درجه دو که به طرز لذتبخشی کسلکننده بودند، ارائه میداد.
برای این نسخه سوم، توسعهدهندگان به فرمول گیمپلی امتحانشده و واقعی دو قسمت اول پایبند مانده اند و این تضمین میکند که کل سهگانه مانند یک کل منسجم به نظر برسد که به بهترین شکل در کنار هم تجربه میشود، به ویژه به دلیل طرح داستان و شخصیتهایی که در مواجهه با وقفههای طولانی به خوبی دوام نمیآورند. در مرکز روایت، شخصیت اصلی Holly Stonehouse قرار دارد که قبلاً پیامی از خواهر دوقلوی جدا شدهاش Heather را دنبال میکرد، اما متوجه شد که او مدتها پیش مرده است و این سوال را مطرح میکند که چه کسی در وهله اول با او تماس گرفته است.
حتی نگرانکنندهتر این بود که فاش شد دوقلوها در واقع در ابتدا سه قلو بودند و خواهر گمشده Dahlia، روحی انتقامجو که از سایهها سررشته امور را در دست داشت، در نهایت Holly را به شهر متروکه Dark Falls فرا میخواند. اینجا بود که سالنهای خالی و سلولهای خالی یک تیمارستان نویدبخش افشای بیشتر گذشتهی غمانگیز آنها بود و مخاطب برای چندین سال در یک پایانبندی نفسگیر گیر افتاد.
با اینکه بازی قبلی در تیمارستان ویرانشدهی Dark Falls به اتمام رسید، True Fear: Forsaken Souls Part 3 با بیدار شدن شخصیت Holly در خانهاش آغاز میشود – آیا وقایع بازیهای قبلی فقط یک رویا بودند؟ این موضوع، زمینهای را برای سومین قسمت فراهم میکند که در آن Holly هرگز مطمئن نیست چه چیزی واقعی است یا نیست، چه اتفاقاتی از عناوین قبلی واقعاً رخ داده و چه چیزی فقط در ذهن Holly بوده است. در هر صورت، خیلی زود به تیمارستان برمیگردیم و از آنجا مناطق بیشتری از Dark Falls، به ویژه دبیرستانی که دختران در آن تحصیل میکردند و آپارتمانی که با مادرشان در آن زندگی میکردند را کشف میکنیم.
داستان این نسخه، اگرچه به طرز تحسینبرانگیزی بلندپروازانه است، اما درک آن میتواند دشوار شود – به خصوص اگر چندین سال بین دو نسخه قبلی فاصله انداخته باشید. حتی با وجود بهروزرسانیهای دفترچه خاطرات و توضیحات پراکنده در هر مکان، پیگیری نامها، انگیزهها و مداخلات طیفی میتواند مانند مرور برای امتحانی باشد که ثبتنام در آن را به خاطر نمیآورید. برخی از معماها ایدههای آشنا را تکرار میکنند و پرده آخر بخش سوم، پیچشهایی را معرفی میکند که جسورانه هستند، اگرچه کمی گیجکننده می باشند.
در طول مسیر، دیدگاههای بیرونی جدید، ماهیت واقعی رویدادها را بدون ابهام در خاطرات مبهم یا ادراک گسستهی یک کودک، به ما نشان میدهند. برخی از مکانهای قدیمی نیز بازمیگردند و در اینجا، با آشکار شدن راز پیرامون خواهران، دوباره در بافت داستانی قرار میگیرند. بین Holly که اکنون یک راوی غیرقابل اعتماد است و تمایل Dahlia برای تغییر واقعیت به خواست خود، درها برای پیچشهای داستانی فراوان باز هستند (البته، البته، من هیچ یک از آنها را در اینجا اسپویل نمیکنم)، که باعث میشود وحشت این بار بیش از هر زمان دیگری روانشناختی به نظر برسد.
اگرچه روی کاغذ، گیمپلی True Fear: Forsaken Souls Part 3 تفاوت چندانی با بازیهای اشاره و کلیک معمولی ندارد، اما کاملاً یکسان هم نیست، با هر محیط صفحه نمایش ثابت و نقاشی شده با دست، که آیتمهای زیادی برای جمعآوری و استفاده ارائه میدهد، بیشتر شبیه یک بازی اشیاء پنهان است، با وجود اینکه هرگز فهرستی از آیتمها برای علامت زدن وجود ندارد. در عوض، هر صحنه شامل اقلامی از زبالههای به ظاهر بیفایده گرفته تا انواع ابزارها، خرده ریزها و گنجینههای بیاهمیت است که میتوانید در موجودی رو به رشد خود جمع کنید، در حالی که به همان سرعت از آنها استفاده میکنید. در کنار صحنههای زمان حال، برخی سکانسهای پازل فلشبک پراکنده و مستقل نیز وجود دارد که به ما اجازه میدهد به طور خلاصه از طریق چشمان شخصیتهای دیگر، با نمایش اقلام مستقل خود، کاوش کنیم.
با پیشرفت بازی (با سرعت آرام، حدود ده ساعت طول کشید تا آن را تمام کنم)، باید مجموعهای از معماهای منطقی سنتیتر را نیز حل کنید. طیف گستردهای از آنها در معرض نمایش هستند، از کارهای سادهای مانند رنگآمیزی یک تصویر گرفته تا کارهای پیچیدهتر مانند پیمایش یک هزارتو در حالی که تعدادی از نشانگرها را به همان رنگ که از آنها عبور میکنید، برمیگردانید. با این حال، پیشکسوتان این ژانر احتمالاً قبلاً تکرار آنها را در جایی در بازیهای مشابه دیدهاند، و یک معمای خاص حتی دو بار در این بازی به تنهایی تکرار میشود. (اگرچه، انصافاً، مطمئنم که تعداد محدودی از انواع پازل وجود دارد و اگر به اندازه کافی از این نوع بازی کنید، تکرار اجتنابناپذیر است.)
برای کمک به غلبه بر همه این چالشها، ویژگیهای استاندارد و امروزی نیز وجود دارد، مانند یک سیستم راهنمایی قابل شارژ که شما را به سمت اشیاء یا راهحلهای از دست رفته راهنمایی میکند، و نقشهای که امکان سفر سریع را فراهم میکند و نشان میدهد که در صورت گیر افتادن، معماهای حل نشده کجا باقی ماندهاند. اما ممکن است این ویژگیها هرگز ضروری نشوند، زیرا سطح چالش، به طور کلی، بسیار منصفانه است و نه به طور ظالمانهای مبهم. درجه سختی نیز از منوی بازی قابل تنظیم است و گزینهای برای سرعت بخشیدن به شارژ سیستم راهنمایی، تنظیم ویژگی سفر سریع و فعال کردن دکمه پرش برای هر پازل ارائه میدهد. یا حتی میتوانید همه این امکانات را به طور کامل خاموش کنید.
جدا از تمایلات ترسناک، این بازی ترفندهای دیگری نیز در آستین دارد تا ارزش روایی خود را افزایش دهد. اول از همه، تعداد قابل توجهی از تصاویر سینمایی در طول ماجراجویی، به شکل انتقالهای انیمیشنی که مقداری عامل وحشت اضافی به صحنه اضافه میکنند، داریم. اینجاست که میتوانیم صداگذاری گاه به گاه بازی را بشنویم که برای آنچه هست خوب عمل میکند.
آثار هنری استفاده شده در محیطهای ساکن، سهم خود را از عناصر ترسناک نیز در خود جای دادهاند، مانند درختی با اخم هیولایی که در عذابی غران یخ زده یا وان حمامی که به نظر میرسد پیکرهای انسانی در زیر آب تیرهاش فرو رفته و بیصدا بازیکن را به درون خود میخواند. در ترکیب با موسیقی متن اتمسفریک – آهنگهای نواخته شده با ساز کممایه که عمدتاً از نسخههای قبلی استفاده شدهاند – با بازیای مواجه میشویم که در آن تمام عناصر زیباییشناختی با هم کار میکنند تا فضایی غمانگیز ایجاد کنند که به خوبی با جلوههای روانشناختی-هیجانی آن هماهنگ است.
در مجموع، True Fear: Forsaken Souls Part 3 فرمول تثبیت شده در دو نسخه قبلی خود را از نو ابداع نمیکند و نیازی هم به انجام این کار ندارد. در عوض، پایانی رضایتبخش برای یک راز طولانی ارائه میدهد که در جلوه های بصری اتمسفریک و نمایشهای ترسناکِ لذتبخش و مهار شده پیچیده شده است. این نسخه به بهترین شکل، یک عنوان ترسناک سبک است و به اندازه کافی جدی که مخاطب را آشفته کند، به اندازه کافی معقول که خسته کننده نشود. به عنوان یک سهگانه کامل، بهترین لذت را از آن میبرد، به عنوان یک داستان ستودنیِ تمامشده در ژانری که بسیاری از داستانها به سادگی در تاریکی محو میشوند، شناخته میشود.
حال و هوای بازی مثل همیشه لذتبخش است، یک اثر رازآلود که آنقدر خودش را جدی میگیرد که با ترسهای ناگهانی، صداهای ناگهانی و ترفندهای دوربین خوب، حس و حال ترسناک روانی خود را تقویت میکند، اما هرگز به حدی نیست که فضای سرگرمکننده را بیش از حد اشباع کند. داستان هم هرگز قویترین نقطه قوت بازی نبوده و هنوز هم نیست، هرچند این واقعیت که در حال حاضر واقعاً پایانی وجود دارد، مطمئناً نکتهای به نفع آن است.
حل معماهای سریع و جذاب در فهرست موجودی بازی، رضایتبخش است.
بدون قربانی کردن فضای وهمآلود واقعی همچنان حال و هوای بی تکلف خود را حفظ می کند.
اجرای سرگرمکنندهی کلیشههای ترسناک.
جلوههای بصری، طراحی محیطی و صداگذاری بازی فوق العاده کار شده اند.
روایت داستان هنوز هم چیزی بیش از بهانهای برای رفتن از معمایی به معمای دیگر نیست.
فاصلهی طولانی بین انتشار این سه گانه، درک برخی از بخش های داستان را دشوار میکند.

























