وقتی برای اولین بار یک بازی ترسناک جدید را شروع میکنید، به ندرت پیش میآید که دقیقاً بدانید چه انتظاری باید داشته باشید و من دقیقاً همین ایده را دوست دارم. از هیچ چیز بیشتر از گذراندن یک عصر آرام با یک بازی ترسناک جدید و احساس تنشی که با ندانستن اتفاقات بعدی همراه است، لذت نمیبرم. بیشتر اوقات، بعد از یک یا دو صحنهی ترس ناگهانی، این تنش تقریباً از بین میرود، اما هیچ چیز بیشتر از سی دقیقهی ابتدایی تقریباً هر بازی ترسناکی مرا تحت تأثیر قرار نمیدهد. به هین دلیل وقتی One-Eyed Likho را اجرا کردم، نمیدانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد، عمدتاً به این دلیل که دانش من از داستان های اسلاوی چندان کامل نیست.
در داستان بازی One-Eyed Likho، شما یک آهنگر هستید که از دوران زندگی راحت خود به ستوه آمده و خسته شده است. او هرگز تاریکی جهان رابه چشم خود ندیده است، بنابراین پس از یک شب نوشیدن، تصمیم میگیرد به دنبال لیخو برود. ظاهراً لیخو نوعی نیروی شیطانی وحشتناک است و قهرمان ما فکر میکند که پیدا کردن او اصلاً احمقانه نیست. دوستش، Tailor نیز کنجکاو است که ببیند این موجود قدرتمند چگونه است و در این سفر همراه او میشود.
پس از پیادهروی در یک جنگل تاریک، آنها به کلبهای میرسند که گفته میشود در آنجا میتوانید لیخوی یک چشم را پیدا کنید و وارد آن شوید. این مسلماً ایده وحشتناکی است و آنچه در انتظار آنهاست، چندین جهان در زیر کلبه پر از شر مدفون شده است. برای فرار از آن، آنها باید بر برخی آزمایشها غلبه کنند و اساساً در خود جهنم سرگردان شوند که کلمه کلیدی آن «سرگردانی» است.
داشتن اطلاعات بیشتر در مورد زمینه داستان کمک کرد، اما باید بگویم که هر چه بیشتر پیش میرفتم، در درک روایت مشکل داشتم. بسیاری از دیالوگها و یادداشتها بیشتر سوال ایجاد میکردند تا پاسخ، هرچند گمان میکنم معانی و مفاهیم ضمنی در صدای روی تصویر روسی وجود داشت که با ترجمه انگلیسی نتوانستم آنها را درک کنم. با این حال، هنوز هم میتوانم زیبایی معماهای شاعرانه و بازی موش و گربهی تا حدودی ترسناکی که در نهایت با موجود لیخو انجام میدهیم را درک کنم.
همچنین تقریباً ضروری است که با انتظار یک تجربه سورئال که ممکن است کاملاً منطقی نباشد، وارد آن شوید. همانطور که در افسانهها و داستانهای عامیانه معمول است، رمزگشایی از نکته اخلاقی داستان (در میان اتفاقات عجیب) مهم است و لیخوی یک چشم درس خوبی میدهد. به طور خاص، پایان داستان چیزی است که فراموش نخواهم کرد.
از نظر گیمپلی، بازی One-Eyed Likho عمدتاً یک شبیهساز پیادهروی است، هرچند که معماهای زیادی دارد و کمی هم المان های خطر در آن گنجانده شده است. با این حال، این بازی به شما این فرصت را میدهد که در محیطهایی از معابد باستانی گرفته تا صخرههای وسیع را گشت و گذار کنید. در این زمینه جلوه های بصری خاکستری بازی بسیار چشمگیر هستند و واقعاً به وحشت وهمآور دنیای دیگر میافزایند.
با این حال این بازی همیشه یک تجربه ترسناک را به ارمغان نمی آورد، زیرا اغلب شما آنقدر سرگرم حل معماها هستید که فرصت فکر کردن به ترسیدن را ندارید. معماها واقعاً چیز جدیدی نیستند، مثلاً در مرحله ای یک در قفل شده وجود دارد که فقط با قرار دادن وسایلی که مردان مقدس در دست دارند زیر تصاویر آنها باز میشود. تا زمانی که مایل باشید به دیوارهای اطراف یک معما نگاه کنید، تقریباً همیشه فوراً متوجه خواهید شد که در مرحله بعد چه کاری باید انجام دهید، و برای برخی فکر میکنم این موضوع قابل تقدیر است.
برای پیشرفت در بازی، باید بیشتر معماهای پیش رویتان را حل کنید، اما برخی از آنها اختیاری هستند. صندوقچههای خاصی که حاوی داستانهای پریان تاریک هستند، در سراسر بازی پراکنده شدهاند و برای باز کردن قفل همه آنها به یک کد چهار رقمی نیاز است. این صندوقچهها روند جستجوی سرنخها در محیط را ادامه میدهند، اما این بار برای شمارش و وارد کردن آنها به صورت ترکیبی. داستانها گاهی اوقات مربوط به اساطیر آشنا و گاهی اوقات داستانهای اسلاوی کاملاً گیجکننده بودند، اما اگر به باورهای عامیانه علاقه دارید، احتمالاً از خواندن آنها لذت خواهید برد.
اگر نتوانید یک معما را با تفکر حل کنید، احتمالاً آنها را با آتش حل خواهید کرد. به غیر از حرکت و تعامل با معماها، تنها کاری که قهرمان بازی میتواند انجام دهد پرتاب کبریت است که با آن انبوهی از مبلمان چوبی و بوته های یونجه را آتش میزند. همچنین از کبریت برای روشن کردن راه در مناطق تاریکتر استفاده خواهید کرد که به همان اندازه که ترسناک به نظر میرسد، ترسناکترین لحظات بازی بودند، مخصوصا زمانی که تار عنکبوتها نور را خفه میکردند و وقتی هیولایی را روشن میکردم، منتظر هیولای دیگری بودم و اگر One-Eyed Likho بیشتر از این کارها را انجام میداد، یک بازی ترسناک واقعاً چشمگیر میشد.
متأسفانه عناصر ترسناک One-Eyed Likho تعدادشان کم بوده و پراکنده هستند و وقتی به شکل تعقیب و گریز یا بخش مخفیکاری ظاهر میشوند، کمی ناامیدکننده هستند. بخش بهخصوص مخفیانه بازی، ناامیدی زیادی را برای من به ارمغان آورد و تا حدودی تجربه بازی را برای من خراب کرد. مشکل دیگری که با بازی داشتم این بود که صداگذاری انگلیسی نداشت، که معمولاً از آن شکایتی ندارم، اما اینجا یک مشکل بود. وقتی اوضاع کمی شلوغ یا ترسناک است، خواندن زیرنویسها در حالی که سعی در زنده ماندن دارید غیرممکن است و این فقط به این معنی است که اطلاعات کلیدی را از دست میدهید. هیچ راه حل واقعی برای این مشکل به ذهنم نمیرسد، اما از تجربه من کم کرد.
در نهایت با کمی بیش از سه ساعت وقت، تجربه من از One-Eyed Likho، کاملاً قابل قبول بود. معتقدم شبیهسازیهای راه رفتن ترسناک جذابتر و همهجانبهتری در مقایسه با این بازی وجود دارد. من نمیگویم این عنوان برای هر کسی که به دنبال یک بازی معمایی یا ترسناک است مناسب است؛ این بازی برای کسانی که به دنبال یک تجربه عجیب و غریب و تا حدودی وهمآلود هستند یا کسانی که یک ماجراجویی ترسناک بسیار سبک و کوتاه میخواهند، بسیار مناسبتر است.
روایت داستانی فوق العاده ای دارد
سبک بصری فوقالعاده که فضای رمزآلود بازی را تقویت می کند
یک بازی ترسناک جالب که با الهام از داستانهای عامیانه ساخته شده است
بهینه سازی خوبی دارد
ای کاش المان های ترسناک بیشتری در بازی وجود داشت
معماها تا حدودی کلیشهای هستند
حل معماها هیچ گونه تنشی در مخاطب ایجاد نمی کند
زیرنویسها در موقعیتهای پرتنش به راحتی نادیده گرفته می شوند